نویسنده :
عبآس جمآلی - ساعت ۱:۱۸ ب.ظ روز دوشنبه ٥ بهمن ،۱۳۸۳
به نام حق
مطلب زير را لطفا بخوانيد...ونظرات خود را بدهيد..
نویسنده :
عبآس جمآلی - ساعت ۱٠:٢٤ ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ دی ،۱۳۸۳
به نام حق
تقديم شما:
بی تاب تاب می خورد
تاب تاب
عباس
جمالی
فرزند کارمند اداره برق(خودش که لامپهايش همه سوخته )
(نخوری زمين ) مادرم بود به تمام زيارتگاه های دنيا بدهکارو....
خواهرم خيره به تيرهای برق تا کمی بختش سفيد بزند
بی تاب
تاب تاب
......
کسی هل نمی دهد يا شايد مادرم در خيال سوختن پياز داغ ها هلم داد که حرفهايم حالا بودار شده است
تاب تاب
اب انگور فاسد که نخورده....نه
مشکل بی تابی
تاب تاب
.....
....
نویسنده :
عبآس جمآلی - ساعت ۱۱:٥٠ ق.ظ روز چهارشنبه ٢ دی ،۱۳۸۳
به نام حق
اين روزها بوی شغالهای تازه خوان را می دهد
نویسنده :
عبآس جمآلی - ساعت ۸:٢۳ ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸۳
به نام حق
پشت خاکريزم....صدای بجه ام بيمارستان را به روی سرم گرفت....نشانه رفته ام
نگاه کن....
پشت خاکريز مقابل بيمارستانی نيست
نویسنده :
عبآس جمآلی - ساعت ۸:٠٩ ب.ظ روز سهشنبه ۱٧ آذر ،۱۳۸۳
به نام حق
يک شب از تبرزين به دوش ها خوا ستگاريت می کنم
شب عروسيمان چه شبی .......
بالمپن های خيا بان خمينی تا باغ شاه (گاهی دستمال يزدی به هوا و گاهی سرخی لنگ)
سه گازه تا استکان هايت مياييم فقط روسری ت را برندار تا تبرزين بردارند
واز پشت باغ شاه تا دره پريان سنگفرش ها فرشته می سابند کوه ها ترانه می خوانند
خماری شب بعد طوری نيست چشمهايم را معتاد خواهند ديد
کار ما از خواستن بسته ای تو گذشته به تزريق موهای تو مشغوليم
کارت به کار کسی نباشد هيچ وقت ترک نخواهم کرد
نویسنده :
عبآس جمآلی - ساعت ۸:٥٥ ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ آذر ،۱۳۸۳
سلام اول...
عباس جمالی
کارگردان تاتر ميتواند باشد يا شاعر...
بستگی به راه و تلاش دارد و همه حرفهای نگفته بين من و شما
ياورم باشيد